11 ماهه شدی...
به نام خدا
بردیای نازنینم... پارسال این موقع ها تو دلم بودی... بد حالی داشتم... درست بعد از مراسم سیسمونی که رفتم سونوگرافی بهم گفتن که گل پسر شیطون بند ناف رو پیچیده دور گردنش
مایع دور جنین هم به شدت کمه و احتمال زایمان زودرس وجود داره...
همه ی اینا برای داغون کردن یه مامان نگران کافیه... خدا رو شکر که با کمک خانوم دکتر مهربون تو صحیح و سلامت به دنیا اومدی...و هر روز خدا رو چندین بار شکر میکنم و میدونم که کمه...
حالا تو یه پسر دوست داشتنی ١١ ماهه هستی
تعداد مرواریدای خوشگلت رسیده به ٦ عدد... کیف میکنم دندونای خوشگلتو میبینم... ولی گاززززززززززز گرفتنو بی خیال بشی خیلی بهتره.... چون گاهی با این گاز گرفتنا جبغ مامانو در میاری . خودتم از خنده ریسه میری...
فدای سرت.... عاشق خنده هاتم.... به قول جمله ی معروفی که میگه:
دنیایم را میدهم برای لبخندت... شاد که باشی دنیا دوباره از آن من خواهد بود...
پسرک ١١ ماهه ی من یه ماه دیگه تولدته ... وااااای خدا باورم نمیشه... باید کم کم به فکر یه جشن تولد خودمونی و ساده اما پر از خاطره باشم برای گل پسرمون... بازم شکرت.خدا جون...
١١ ماهه شدنت مبارک... دوست دارم..خودت میدونی چند تا
اینم نمونه ای از شیطونی های بردیا:


چرا موقع شیطونی لب پایینتو میبری تو دهنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



11 ماهه شدی...
